تبليغاتX
عمــــــــــــــــــــــــــــــــاد

یاد آن آه بخیر

یاد آن آه بخیر ، كه كشید پشت این دیوار گلی آن بچه یتیم

فكر كردی كه برای پدرش میگرید ، وقتیكه آن روز شد یتیم؟

آن زمان كه پدرش از دنیا رفت، طفلكی كودكی بیش نبود

چیزی یادش نیست، بجز آن عكس كه از دیوار آویخته بود

انگار همین دیروز بود،وقتی كه خرید آن كهنه دوچرخه را برایش ،مادر

و لبانی پر غصه ، كه به زور لبخند زدند به شادی كودك خود ،آن مادر

و تو چه میدانی كه پشت آن چهره ی پر لطف مادر

چه غمی هست ، از دوران بزرگ كردن آن كودك

چه كند حال آن بچه یتیم،با دوچرخی كه گشت خراب

وقتی كه خندید،به بزغاله زشت بچه ی لوس آن ارباب

و هنوز در ذهنش هست آن بچه یتیم، اشكهایی كه مادر ریخت

وقتی نتوانست بگیرد جلوی خوردن سیلی بچه ی خود، از ارباب

یاد آن آه بخیر ، كه كشید پشت این دیوار گلی آن بچه یتیم

اما اینبار او آنجاست،آن مردی، كه یك روز بود بچه یتیم

عمــــــــــاد
نوشته شده توسط Emad در ساعت 9:33 | لینک  |