تبليغاتX
عمــــــــــــــــــــــــــــــــاد

صورت دخترك از اشك خیس خیس شده بود و به كسی كه مدتها بود در كنارش زندگی میكرد و حالا میخواست برای همیشه تنهایش بگذارد نگاه میكرد ؛ با گریه و زاری به او میگفت میدونی اون موقع كه برای اولین بار دیدمت چقدر ازت خوشم اومد.....

هر روز بعداز مدرسه به امید دیدن تو میومدم سر خیابون و تو رو كه با دوستات توی مغازه بودین و نگاه میكردم ولذت میبردم .میدونی اون روزی كه نیم ساعت جلوی مغازه و ایستادم و تو رو نگاه كردم و برات لبخند زدم وقتی دیر به خونه رسیدم چه كتكی از بابام خوردم . میدونی چقدر گریه كردم و به بابام التماس كردم تا اجازه داد تا تو برای همیشه مال من بشی. حالا چرا میخوای از پیشم بری چرا میخوای منو تنهام بذاری .

دخترك همچنان اشك میریخت و حرفهایش را به (( او )) میزد. اما انگار او اصلاً صدایش را نمیشنید وخیلی بی اعتنا به گوشه ای زل زده بود .

ناگهان مادر دخترك گفت :  آخه چقدر با اون ماهی حرف میزنی ، اون مرده . پاشو برو دنبال درس و مشقت. قول میدم اگه گریه نكنی فردا برات از همون مغازه ی سر خیابون یه ماهی قــرمــز دیگه میخرم !!!


نوشته شده توسط Emad در ساعت 14:3 | لینک  | 

با خيالي آسوده سفر كنيد

 

 از قديم ،سلامتي از مهمترين خواسته هاي بشر بوده و هست از همون زماني كه براي سالم موندن بدنبال سرپناهي براي خود بوده !

حفظ سلامتي از دغدغه هاي هميشگي انسان است

بعد از اختراع چرخ، كم كم سروكله وسايل نقليه پيدا شد از دوچرخه و گاري و درشكه گرفته تا ماشين  و قطار و هواپيما.

البته هراختراعي كه براي آسايش مردم بوجود اومد، با خودش مشكلات و خطراتي رو هم بدنبال داشته،

از بارزترين مشكلات اختراع وسايل نقليه، تصادف و به خطر افتادن سلامت سرنشينان و ديگران بوده و هست

تلاشهاو اقدامات  زيادي براي رفع اين معضلانجام  شد. و لي هيچ گاه اين خطربطور كامل  رفع نشد و هميشه جان انسانهارو تهديد ميكنه

يكي از وسايل نقليه تقريبا عمومي كه امروزه خيلي كاربرد داره هواپيما يا همون طياره هست!!

از زمانهاي قديم كه بشر با اختراع هواپيما، به آرزوي پرواز خودش دست پيدا كرد هميشه در تلاش بوده كه خودش رو در آسمان آبي، در حال پرواز نگه داره، ولي بعضي مواقع دلتنگي  شديد براي زمين و زميني ها  كار دستش ميداد و با سرعت غير قابل كنترل خودش رو به روي زمين مي رسوند  ودر نهايت پخش زمين ميشد .

ولي انسان داراي عقل و هوش است و بايد جلوي اين وقايع رو ميگرفت!!!

آيا بشر با اين همه ادعا، تونست از سقوط در پرواز جلوگيري كنه ؟ بله؟

البته  بشر در اين زمانه تا حدود بسيار زيادي نسبت به سالهاي گذشتهدر جهت  رفع اين مشكل موفق بوده و كشور ما هم علي رقم فشارها و تحريمهاي فراوان تونسته ايمني در پرواز رو تا حدودي رعايت كنه!! نه؟؟ نتونسته؟؟چي؟ كاسپين؟لطفا از ذكر نام خودداري كنيد چون ممكنه تبليغ بشه!!!

اگرشما ميگيد ايمني در پرواز نداريم،پس  چرا مردم هر روز بيشتر از روز قبل براي گرفتن بليط از خودشون رغبت نشون ميدن و خيلي به ندرت شده كه بليط روزانه گير كسي بياد؟؟

چرا با اينكه هر از چندگاه شاهد سقوط و كشته شدن تعدادي از عزيزانمون هستيم، بازم براي سوار شدن به اين تابوت پرنده هجوم مياريم؟؟

از اين موضوع دلهره آور ميگذريم!

ميدونيم كه وقتي كسي كه اون همه براي سفر با هواپيما هزينه ميكنه انتظار دريافت ابتدايي ترين خدمات رو داره!! قبول نداريد؟

براي روشن شدن موضوع يه خاطره واستون تعريف ميكنم.

براي رفتن به ماموريت ،ساك رو بسته  و آماده شده بودم ومي خواستم براي گرفتن تاكسي به يكي از آژانسهايي كه از بقيه منصف تره زنگ بزنم( هر چند كه كرايه اي كه موقع پياده شدن از ازآدم ميگيرن با اوني كه توجدول قيمتي آژانس هست فرق ميكنه) كه زنگ تلفن بصدا درآومد

: يعني كي ميتونه باشه؟؟؟

: الو از آژانس هواپيمايي مزاحمتون ميشم، پرواز 8:35 دقيقه شما با تاخير ساعت 9:15 دقيقه شب انجام ميشه!

مارو باش كه بخاطر اينكه اداره، بليط ايران اير واسمون بگيره كلي باهاشون چانه زني كردن بوديم.

باز خدا پدرو مادرشون رو بيامرزه كه اطلاع دادن

طبق عادت هميشگي، يك ساعت قبل از پرواز رفتم فرودگاه كه اون جلو مولوها  جا گيرم بياد غافل از اينكه اكثرمسافرين از تاخير خبر نداشتن و از 2ساعت قبل اونجا بودن، بنده هم به ميمنت اطلاع از تاخير، در رديفهاي آخر جا گيرم اومد.

انتظار

شما هم از انتظار متنفريد؟؟ بله،همه همينجورن!!

با نزديك شدن عقربه هاي ساعت به عدد8:45 گوشهامو تيز كردم تا خانم خوش صدا از پشت بلندگو خروجي مورد نظر رو اعلام كنه!!

و اين انتظار شيرين با گذشت زمان ،كم كم تلخ و تلخ تر شد!

وتازه، بازي از كي بپرسم شروع شد!! قربون اطلاعات پرواز برم كه اصلا در مورد تاخير پرواز و خداي ناكرده (عذرخواهي از مسافرين) هيچ گونه اظهار نظري نكرد.

مردم و وقتشون هم كه تو اين دوره و زمونه، ارزشش مشخصه!! تقريبا مساوي است با هيچ!!

از هرمامور لباس سفيدي كه رنگ لباسش به مسافرين آرامش ميداد، سوال كرديم ، گفت :انشالله بزودي انجام ميشه!

و اين بزودي، تا ساعت 10 شب طول كشيد

باز هم خدارا شكركه تونستيم از خطر كنسل شده نجات پيدا كنيم و يك مرحله جلوتر بريم

بالاخره سوارتابوت پرنده  شديم و هر كسي رفت و روي صندلي خودش نشست

منم تو رديف 28 نشستم و طبق عادت هميشگي و براي حفظ سلامتي ،خواستم كمريند ايمني خودم رو ببندم كه يكدفعه عرق سردي رو پيشونيم نشست!

خدايا چرا بستن كمربند ايمني يادم رفته!!چرا نميتونم اين كار ساده رو انجام بدم

اي بابا آبروم داره ميره،حالا هركس ببينه فكر ميكنه براي اولين باره كه سوار هواپيما شدم

تو همين حين و بين بود كه متوجه شدم مهماندار هواپيما كه معلوم بود خيلي هم خسته هست با غضب داره منو نگاه ميكنه

:آقا لطفا كمربندتون رو ببنيديد ميخوايم پرواز كنيم

:چشم الان

ولي بسته نشد كه نشد، بعد از كلي كلنجار رفتن با كمربند، كاشف بعمل آمد كه بنده با اين همه سواد و ادعا ،هيچگونه استعدادي در بستن كمربند هواپيما، كه يكي بزرگ و ديگري كوچك بود ،ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بله درست شنيديد ، در عصر تكنولوژي و پيشرفت، در يك شركت معتبرهواپيمايي،دو قسمت كمربند ايمني     با هم همخواني نداشتند!!!!!

يكي بزرگ و آن يكي كوچك ، و من مانده حيران و تازه فهميدم يك صندلي اونورتر از من هم همين مشكل رو داره وطرف داره با كمربندش كشتي ميگيره

:آقاجان خودت رو خسته نكنه ،يكيش بزرگه يكيش كوچيك!!

و تلاش مهمانداران هم به نتيجه اي نرسيد و يكي يكي شكسته خورده و با افتخارو غرور، صحنه را ترك كردن و وانمود كردن كه نتنها هيچ مشكلي وجود نداره بلكه از جريان هم ،كاملا بي اطلاع هستن!!!

ودر نهايت، بنده در يك طرح ابتكاري با گره زدن كمربند، خودم را از مرگ حتمي احتمالي نجات دادم!!

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط Emad در ساعت 11:14 | لینک  | 

مردي داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:

 

- اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي .

مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پايش.

مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را  نگاه كرد اما كسي را نديد .

بهر حال نجات پيدا كرده بود .

به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت :

- بايست

مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتي عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود .

مرد پرسيد تو كي هستي  و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .

مرد فكري كرد و گفت :

- ببينم اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوري بودي ؟!??

 
نوشته شده توسط Emad در ساعت 8:43 | لینک  |