تبليغاتX
عمــــــــــــــــــــــــــــــــاد -

عطسه

 

تو كه آدم خوبی هستی، خیرت به همه میرسه ،دست همه رو میگیری،مسلمون هم كه هستی،پس چرا فكر میكنی كه همه كارها خودبخود انجام میشه ؟ چرا میگی كه این طبیعته كه داره جلو میره ؟ بابا جان همه كارها رو حساب و كتابه، این دنیا صاحب داره، مدیر داره، یكمی مقید باش، آخه تو مسلمونی چرا اعتقادت و توكلت به خدا كم رنگ شده؟چرا نمازوروزه رو ترك كردی؟چرا دیگه خمس و زكات نمی دی؟

ولی مگه این حرفا تو گوش آقا سیامك میرفت؟نخیر!! مثل این بود كه داری با دیوار حرف میزنی.

خدا رحمت كنه پدرش رو ، آدم خیلی خوب و زحمتكشی بود،یه مسلمون شریف و مردم دار،همیشه خیرش به همه میرسید، این كارخونه هم كه به سیامك خان ارث رسیده بود از قبل زحمات اون خدابیامرز بود.

ولی سیامك از زمانی كه توی اون حادثه كوچیك ودر اثر دیر رسیدن آمبولانس ، پدرش رو از دست داده بود ، از همه چیز برگشته بود ، با خودش و خدای خودش قهر كرده بود.

ولی هنوز خصلت مردانگی رو كه از پدرش به ارث برده بود با خودش داشت، شریف و مردم داربود، ولی به كارخدا زیاد اعتقادی نداشت، بگذریم!!

یه روزی تو همین روزا بود كه خبرآوردن كه كارخونه در اثر عدم خرید یكی از مشتریهای عمده ، در آستانه ورشكستگی و نابودی قرار گرفته، با این خبر انگار دنیا رو سر سیامك خان خراب شده بود، تمام زندگیش داشت نابود میشد، تو این احوال بود كه یه تماس از خونه غصه هاشو كامل كرد كه : چه نشستی كه پسرت با یه ماشین تصادف كرده و بردنش بیمارستان!!

چه جور رسیدن سیامك به بیمارستان بماند.در اتاق عمل خیلی شلوغ بود، و دادو بیدادهای حراست و پرستار بخش توی اشك و گریه و زاری فامیل و دوست و آشنا گم شده بود، كی محل میزاشت به حرف اونا،

هركسی از ناراحتی یه گوشه ای غش افتاده بود.

گوشهای سیامك هیچ حرف و صدایی رو نمیشنید ، فقط مرتب می پرسید: پسرم ، پسرم ، پسرم چی شده ؟كجاست؟زنده هست؟ گوشهای سیامك بالاخره با كشیده ی پرستار بخش باز شد و بهش گفت:پسرت حالش خوب نیست ، خونریزی داخلی كرده ، همه دكترا دارند تلاش خودشون رو  می كنن ، حتی دكتر رضوی هم اومده، ولی بچه كوچیكه و عملش خیلی سخته، فقط باید دعا كرد ، دعا  دعا  دعا  دعا......

اما سیامك كه اهل این حرفا نبود ، فقط تنها امیدش به دكتر رضوی بود، كه بهترین دكتر شهر بود.

گریه ی زیادی، باعث شده بود كه  نفسها كم بیاد و تبدیل به هق هق بشه، تو همین آرامش نسبی بود كه سروصدای یه زن حواس سیامك رو به خودش جلب كرد.

آخه خانم جان از كجا بیارم این همه پول رو، پدر بیچارش كه یه كارگر ساده بیشتر نیست، اونم از صبح تا شب جون میكنه تا بتونه فقط شكم من و پنج تا دیگه رو سیر كنه، بخدا نداریم وگرنه چی واجب تر از پای دخترم!!

سیامك با شنیدن این حرفها جلوتر رفت و از پرستار پرسید: چی شده خانم؟ مشكل این خانم چیه؟

پرستار گفت: پای دخترش شكسته و باید عملش كنن وبعد گچ گرفته بشه ، ولی واسه این كار باید دویست هزار تومن پرداخت كنه،اما میبینید كه ، نداره!!

سیامك گفت: شما كاراشو انجام بدید ، من  همه هزینه هاشو میدم.

زن بیچاره كه این وسط هاج و واج مونده بود گفت: نه آقا ، درسته كه نداریم، ولی گدا نیستیم، نمی تونم قبول كنم و .....

سیامك كه اصرار های زن رو دید گفت: من این پول رو بصورت وام به شما میدم و شما هر ماه 5هزار تومن واریز كنید به حساب كمك به بیماران كلیوی.

و پول رو داد به پرستار و رفت بسمت اتاق عمل

همونطور كه داشت از اون زن دور میشد، شنید كه : خدا خیرت بده، خدااز بزرگی كمت نكنه ، خدا به زندگیت بركت بده، خدا زن و بچه هاتو واست نگه داره، نگه داره، نگه داره، نگه داره..........

چه حرفهای قشنگی ، چقدر تو اون لحظات آرامش می داد به دل پر التهاب سیامك، انگا راون حرفها آرومش كرده بود و یه نور امید كوچیكی ته دلش روشن كرده بود.

5ساعت استرس، 5ساعت نگرانی،5ساعت دلشوره و التهاب، بالاخره در اتاق عمل باز شد و همه به سمت دكتر هجوم بردن، تنها حرفی كه دكتر زد این بود: فقط اینو بگم كه من توی این عمل كاره ای نبودم، پسرت نیم ساعت مرده بود، هیچ علائم حیاتی نداشت، نمی دونم دعای خیر كی بود كه تونست برش گردونه، آقای محبی برو خدارو شكر كن ، فقط خواست خدا بود!!

و صدای اون زن دوباره تو گوشش پیچید: خدا زن و بچه هاتو واست نگه داره ، نگه داره ..................

یه چند سالی از اون ماجرا میگذره ، الان حاج آقا محبی علاوه بر اون شركت و غیره، یه چند تایی درمانگاه و مدرسه و مسجد رو هم ادره میكنه!! خدا خیرت بده!!!!

بله دیگه ، شاكر كردن لازمه زندگیه، اگه خدا بخواد ، حتی یه زندگی ازدست رفته هم ، می تونه دوباره به آدم برگرده، این یه نعمت بزرگه كه هزینش فقط شكرگذاریه!!

من خودم مدتها بود تو این فكر بودم كه چرا مردم ، بعد از هر عطسه میگن: خداراشكر یا الحمدلله؟؟ واسه چی اینو میگن ؟ مگه عطسه كردن چیز خاصی داره؟؟

پی قضیه رو گرفتم و درموردش تحقیق كردم و متوجه شدم كه: عطسه كردن باعث میشه كلی از میكروب ها و ویروس ها از بدن خارج بشه!

ولی مهمتر از اون اینكه، انسان با هر بار عطسه كردن دچار یك سكته قلبی میشه!!

بله چی فكر كردید!!!

ما با هربار عطسه كردن  به اندازه چند هزارم ثانیه دچار ایست قلبی میشیم وبعداز عطسه دوباره قلب ما شروع به زدن میكنه، یعنی درحقیقت دوباره زنده میشیم!!

پس واسه همینه كه میگن، باید بعد از هر بار عطسه كردن خدارو شكر كرد ، شكر كرد بخاطر اینكه به ما دوباره زندگی میبخشه و ما می تونیم به حیات خودمون ادامه بدیم!

باور ندارید؟؟؟ بفرمایید خودتون تحقیق كنید!!

بهر حال خوبه كه همیشه انسان ، سپاس و قدردانی رو نه تنها از خدا ، بلكه از هر كس كه كار یا خدمتی براش انجام میده ، داشته باشه!

عمـــــــــــــــــــــــــــــاد
نوشته شده توسط Emad در ساعت 10:55 | لینک  |