یه فامیل داشتیم كه سن و سالی ازش گذشته بود یه
روز همونطور كه پشت فرمون نشسته بود و منتظر بود چراغ سبز بشه، بازم طبق
عادت زشتی كه داشت ، با تمام قدرت و شدت ( روم به دیوار) هرچی آب دهن
داشت با قدرت اتم و سرعت نور ،پرت كرد بیرون از بخت بدش و در یك مسیر مستقیم الخط یكنواخت ، خورد به صورت افسر راهنمایی افسر
با چهره سرخ شده از عصبانیت یه نگاهی بهش كردو گفت: برو ، برو ، حیف كه پیر
مردی، وگرنه خودت و گواهینامتو......................... میكردم