تبليغاتX
عمــــــــــــــــــــــــــــــــاد -


یه خاطره
26 اسفند 87 - 09:21
9
24 اسفند 1387 ساعت 08:33
4.gif یه فامیل داشتیم كه سن و سالی ازش گذشته بود
یه روز همونطور كه پشت فرمون نشسته بود و منتظر بود چراغ سبز بشه، بازم طبق عادت زشتی كه داشت ، با تمام قدرت و شدت ( روم به دیوار) هرچی آب دهن داشت با قدرت اتم و سرعت نور ،پرت كرد بیرون
 از بخت بدش و در یك مسیر مستقیم الخط یكنواخت ، خورد به صورت افسر راهنمایی
4.gif
افسر با چهره سرخ شده از عصبانیت یه نگاهی بهش كردو گفت: برو ، برو ، حیف كه پیر مردی، وگرنه خودت و گواهینامتو......................... میكردم4.gif4.gif
نوشته شده توسط Emad در ساعت 9:23 | لینک  |